تبلیغات
پیام قرآن

پیام قرآن
با قرآن تا بهشت 




طرح و برنامه از منظرقرآن (قسمت اول)

 
 
 
 
آیات قرآن کریم متشکل از اهداف، راهها و شیوه های رسیدن به سعادت این دنیا و آن دنیاست. آری قرآن سعادت و عزت و فلاح جاویدان را در حیات طیبه دنیوی می داند. هر که عاش سعیدا، مات سعیدا خواهد بود. حال با این توضیحات اگر می خواهیم نگاهی گذرا به برنامه و برنامه ریزی در قرآن بیاندازیم و از احادیث چندی هم در این زمینه بهره می گیریم.
معنی لغوی طرح
طرح (plan) از واژه لاتین پلانوم (plano) به معنای سطح هموار آمده است.
معنی اصطلاحی و کاربردی
طرح عبارت است از مجموعه ای از تلاشهای سیستماتیک هدفمند در جهت رسیدن به اهداف بلند مدت، در مدیریت علمی طرح ریزی اولین و مهمترین وظیفه یک مدیر بشمار می آید.
آینده نگری به عنوان یک غریزه در برخی حیوانات و حشرات مانند مورچه، موریانه و سنجاب نیز وجود دارد، برای مثال سنجاب در فصل تابستان و پائیز از روی غریزه، به جمع آوری فندق و گردو می پردازد، برای سنجاب فصل زمستان یک رویداد اجتناب ناپذیر و گرسنگی یک رویداد نامطلوب است و جمع آوری و ذخیره سازی و کنترل فندق ها آماده شدن برای مقابله با گرسنگی در فصل زمستان است.
برنامه چیست؟
برنامه ریزی شامل: تعیین هدف، وضع خط مشی، تبدیل هدف بصورت برنامه عملیات و پیش بینی چگونگی اجرای آنها می شود، به عبارت دیگر برنامه ریزی بر اساس پیش بینی و دور نگری درباره اینکه برای رسیدن به هدف معینی چه کاری، چگونه، در طی چه مدت زمان و بوسیله چه افرادی بایستی انجام شود استوار است .
برنامه ریزی جامع، انعکاسی از ارزشهای حاکم بر جامعه است، جهان بینی ها، اعتقادات و سنتهای جامعه در برنامه ریزی منعکس می شود و این برنامه ریزی معطوف به سئوالات اصلی و مسائل اساسی سازمان است. برنامه ریزی عملیاتی به اجزاء و روشهای کار و منافع ملی سازمان تأکید دارد.
فرق اساسی این دو برنامه (جامع و عملیاتی)، در این است که در برنامه ریزی جامع می کوشیم تا کارهای درست انجام دهیم و در برنامه عملیاتی تلاش می نمائیم کارها درست انجام شود. دید برنامه ریزی عملیاتی کوتاه مدت و برنامه ریزی جامع بلند مدت است.
برنامه ریزی فرآیندی است شامل اتخاذ ارزیابی مجموعه ای از تصمیمات مرتبط با یکدیگر قبل از نیاز به اجرای آنها. برنامه عبارت از راه و روش معین شده آینده می باشد و برنامه ریزی عبارت از عملیاتی خواهد بود که منجر به تهیه برنامه شود.
برنامه عبارت است از ترتیب انجام کارهایی که برای اجرای اهداف معینی پیش بینی شده است. یک برنامه به ویژه به زمان مرحله بندی کار و وسائلی را که برای اجرای آن اختصاص داده شده مشخص می نماید(انسان، پول، وسائل و تسهیلات)
وجه تمایز طرح و برنامه
ابتدا برای رسیدن به یک هدف یا منظور خاصی طرحی تهیه می شود، این طرح در حقیقت نقشه مسیری است که برای وصول به آن هدف بایستی طی شود و شرح هدفهای واسطه و اقداماتی است که تا رسیدن به هدف باید تحقق یابد. سپس در یک اقدام دیگر که به آن برنامه ریزی گویند کلیه مسیرهای این نقشه و مراحل و اقدامات و هرگام آن از نظر زمان اجرا مشخص می شود یعنی طرح زمان دار می شود پس فرق طرح با برنامه در زمان است، در طرح زمان نیست ولی در برنامه ترتیب انجام کارهای هر مرحله با قید زمان مشخص شده است.
پس برنامه همان طرح است که زمان بندی شده و ملزومات اجرای طرح در آن قید شده یا به عبارت کوتاه تر: برنامه، طرح زمان دار است.
البته تعدادی از صاحبنظران یک فرق دیگر بین طرح و برنامه قائل هستند و برآن اساس از طرح و برنامه به این شرح تعریف می کنند:
طرح عبارت است از پیش بینی آینده که در آن هدف، راههای وصول به آن و کلیه اقداماتی که در راستای رسیدن به هدف بایستی در آینده انجام دهیم مشخص شده حتی زمانهای هر مرحله از اقدامات معلوم است، ولی زمانی برای شروع آن مشخص نشده است. برنامه همان طرح است که زمان اجرای آن مشخص و آغاز شده است و در زمانی مشخص هم پایان می یابد یا به عبارتی دیگر پیش بینی آینده تا وقتی به اجرا در نیامده نام طرح به خود دارد و به محض مشخص شدن زمان اجرا و یا آغاز اجراء نامش به برنامه تغییر می کند و البته این تعریف بیشتر کاربرد نظامی دارد و در این کاربرد عنوان برنامه هم غالباً بدستور تغییر می کند، بویژه چنانچه هدف انجام عملیات نظامی باشد عنوان آن می شود "دستور عملیاتی"یعنی در مقابل طرح کلمه دستور می آید.
یک نکته ظریف ولی اساسی برای طرح و هم برنامه وجود دارد که در خاصیت های ذاتی این دو مقوله هست ولی می توان به عنوان وجه تمایز طرح با برنامه نیز از آن ها یاد کرده که عبارت است از: در طرح پیش بینی هایی و برآوردهایی و یا فرضیاتی که احتمال تحقق آن ها را می دهیم آورده می شود که زیر بنا و پایه برای طرح ریزی بر آن ها استوار است و ممکن است در آیین این موارد تغییرات جزئی و یا کلی داشته باشد که چنان چه تغییرات کلی داشته باشد دیگر آن طرح برای تدوین برنامه نمی تواند مبنا قرار گیرد و اجباراً باید طرح دیگری تدوین نمود . به عنوان مثال مانند طرح برنامه و بودجه سالیانه که بر اساس برآورد و پیش بینی درآمدها و هزینه ها شکل می گیرد و چنان چه برآورد درآمدها درست نباشد و یا محقق نشود باید متممی تهیه کرد تا بر آن اساس برنامه عملیات مدون شود. در صورتی که برنامه بر اساس حقایق و واقعیات روز مدون می گردد و هنر طراح و برنامه ریز و عمق دید و دانش اوست که فاصله فرضیات و برآوردها را با حقایق و واقعیات ها به حداقل ممکن می رساند.
پس در طرح سخن از فرضیات ا ست و در برنامه سخن از حقایق و واقعیات است و هر چقدر فرضیات طرح به حقایق تبدیل شود برنامه دقیق تر و متقن تر است.
برنامه و طرح انواع مختلف دارند که قبلاً به دو نوع برنامه اشاره شد شاید بتوان قریب به 48 تقسیم بندی از برنامه و همین طور به همین تعداد تقسیم و نوع طرح را نام برد ولی چون در حیطه بحث ما نیست به منظور پرهیز از اطاله کلام فقط به همان دو نوع برنامه (جامع یا استراتژیک - عملیاتی یا تاکتیکی) - ( بلند مدت - کوتاه مدت ) بسنده کرده و یادآور می شویم که همین دو نوع تقسیم هم در طرح وجود دارد و جوابگوی ما هم هست.
تهیه یک طرح جامع با کمترین خطا و بیشترین بازدهی و سپس تدوین برنامه مناسب بر آن اساس الزامی است و چون عمر دو بار تکرار نمی شود و بعد از پایان عمر دیگر تغییر در سیاست های ضروری، ادامه و برنامه ریزی برای سعادت دنیای باقی و جبران خطاها میسر نیست لذا باید طرحی و برنامه بدون خطا و با نهایت بازدهی برای این امر تهیه نمود و در این راستا است که وحی الهی اقدام می نماید و بعثت پیامبران معنی عمیق خود را عرضه می دارد و کتاب خدا قرآن کریم برای این منظور طرح و برنامه ارائه می کند حال اگر این عنصر حساس (انسان) در قالب جامعه و جهان نگریسته شود، بزرگی و حساسیت این جوامع ضرورت و الزام تهیه طرح و برنامه مدون برای سعادت جامعه را حتمی می نماید و باز هم طرح و برنامه ای که در آن خطا نباشد بجز وحی الهی نخواهیم یافت.
قرآن و ضرورت مدیریت 
قرآن کریم ضرورت مدیریت را در موارد گوناگون و با شکلها و شیوه های خاصی بیان می دارد تا جامعه بشری را به این اصل اساسی متوجه سازد. مطالعه در داستانهای قرآن که حامل سرگذشت پیامبران بزرگ و مردان برجسته تاریخ می باشد. این معنا را بهتر روشن می کند.
از داستانهای پر شور قرآنی که در بردارنده نکته های فراوان و آموزشهای بسیاری در زمینه های گوناگون می باشد داستان حضرت ابراهیم (ع) است. در این داستان موضوع امامت و رهبری ابراهیم (ع) جایگاه ویژه ای دارد.
« واذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین » ( سوره بقره آیه 124)
و آنگاه که خداوند، ابراهیم را به انواع فرمانها آزمایش کرد و با سرافرازی از آزمایش بیرون آمد از جانب خداوند به او گفته شد من تو را به امامت و مدیریت مردم برگزیدم. ابراهیم گفت: آیا این پیشوایی به فرزندان من خواهد رسید، فرمود: اگر دارای صلاحیت باشند، وگرنه امامت و مدیریت من به ستمگران نمی رسد.
آن روز که حضرت موسی(ع) در یک ماموریت خدایی عازم کوه طور بود و برای مدت چهل روز از قوم بنی اسرائیل فاصله می گرفت. برادرش هارون را به عنوان جانشین خود در میان آن مردم معرفی کرد و مدیریت و رهبری امت خود را به او سپرد تا تداخل در مسئولیتها ایجاد نشود و شیرازه جامعه از یکدیگر نپاشد.
«و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی » (سوره اعراف آیه 142)
موسی به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم من جانشینم باش.
پیامبر اسلام(ص) نیز همانند دیگر پیامبران الهی، از جانب خداوند مامور شد تا در آخرین سال عمرش، در سفر حجه الوداع، جانشین خویش را معرفی نماید و بطور رسمی و اختصاصی، با نصب علی(ع) به خلافت و امامت، تکلیف مدیریت را در امور دین و دنیای امت اسلامی مشخص سازد.
« یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس» (سوره مائده آیه 67)
ای پیامبر! آنچه از جانب خدای تو، در مورد معرفی علی(ع) بر تو نازل گردیده ابلاغ کن و اگر کار معرفی مدیریت امت اسلامی صورت نگیرد رسالت خدا را انجام نداده ای، دلهره نداشته باشد که خداوند تو را از شر مردم بد خواه حفظ می کند. روزی که پیامبر اسلام(ص)، بفرمان خدای منان، مولای متقیان حضرت علی(ع) را در غدیر خم به امامت امت معرفی می کند و چهره مدیریت بعد از خویش را می شناساند به تعبیر
قرآن شریف، دشمنان مایوس، و دین خدا تکمیل و نعمت بر مسلمانان تمام می شود. « ... الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشو هم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...» (سوره مائده آیه 3) امروز با معرفی مدیریت امت اسلام، کافران از ضربه زدن به دین شما مایوس شدند، پس از آنها بیمناک مباشید بلکه باید از من بترسید که اگر قدر نعمت نشناسید عذاب من بر شما نازل خواهد شد. امروز با تعیین امام دین شما را به حد کمال رساندم و نعمت خدا را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.
در دو آیه آخر که از سوره مائده نقل شده نکات فراوانی در مورد رهبری و اهمیت مدیریت نهفته است، نگاهی دوباره به بخشی از برجستگیهایی که در آیات فوق وجود دارد هر چند بگونه ای فهرست وار موضوع حساس و مهم مدیریت را روشنتر می سازد:
1- عنایت مخصوص خداوند به امامت و مدیریت جامعه: (بلغ ما انزل الیک من ربک).
2- امامت همسنگ رسالت است به طوریکه اگر در جامعه غایب باشد بیست و سه سال زحمت تبلیغ پیامبر هدر خواهد رفت: (وان لم تفعل فما بلغت رسالته).
3- هیچ مشکلی نمی تواند مانع معرفی امام باشد: (والله یعصمک من الناس).
4- امام و رهبری دژ پولادینی است که جلوی نفوذ و طمع بیگانگان را نسبت به امت اسلامی می گیرد: (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم).
5- قدر ناشناسی و کفران نعمت امام عذاب خداوندی را بدنبال دارد: (واخشون)
6- دین خدا با امامت به کمال نهایی خود میرسد: (الیوم اکلمت لکم دینکم)
7- ارزشمندترین نعمتها برای جامعه، نعمت رهبری است:(و اتممت علیکم نعمتی).
8- با تعیین امام و حرکت جامعه بر محور امامت خشنودی و رضایت خداوند فراهم می گردد:(ورضیت لکم الاسلام دینا)
تشیع و مدیریت
در بینش شیعی، ضرورت مدیریت را باید در امامت جستجو کرد زیرا امامت از نظر شیعه بعنوان یک اصل اعتقادی چیزی جز مدیریت جامع و کامل نیست که از جانب خداوند برای رهبری و هدایت امت تعیین می شود:
«الامامه، ریاسه عامه فی امور الدین و الدنیا»
امامت ریاستی است عمومی، در امور دین و دنیا
البته باید توجه داشت که ما، نمی خواهیم امامتی را که شیعه معتقد است در سطح یک مدیریت ساده اجتماعی تنزل بدهیم بلکه امامت در بینش تشیع از مدیریت و رهبری اجتماع برتر و بالاتر است امام با عصمتی که دارد وصی پیامبر و مرجع اعتقادی، فکری و دینی مردم می باشد و گفتار و رفتارش و تقریرش مفسر احکام دین و حجت و دلیل برای امت است، چنین شخصیتی با این خصوصیات که از طرف خداوند منصوب می شود دارای درجات و مقاماتی است که از طرف خداوند منصوب می شود دارای درجات و مقاماتی است که بخاطر والائیها و عظمتشان واسطه فیض در جهان خلقت می گردد، به طوریکه اگر این محور نباشد نظام خلقت دچار اخلال می شود.
ابی حمزه می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم : آیا زمین بدون «امام» باقی می ماند؟ آنحضرت در پاسخ فرمود:
«لو بقیت الارض بغیر امام لساخت»
هرگاه زمین بدون «امام» باشد در هم فرو ریزد (نظمش از هم بپاشد).
بنابراین، شجره طیبه امام ریشه در زمین وحی دارد، با آب عصمت مشروب می گردد و از نور نبوت تغذیه می کند، شاخه های سر سبزشان بر سر امت اسلامی و جامعه بشری سایه میافکند. و مدیریت یکی از شاخه های این درخت تناور است. سخن در این نیست که امامت را در مدیریت اجتماعی تنزل بدهیم تا همان سخنان اهل تسنن در ذهنها زنده شود، بلکه سخن در این است که مدیریت امت، از آنچنان موقعیتی برخوردار است که باید آنرا در حریم پاک امامت جستجو کرد.
در نظام اداری و اجتماعی اسلامی مدیریتها از امام ریشه می گیرند، چنانکه حضرت رضا(ع) امامت را اساس اسلام زنده می داند و می فرماید:«ان الامامه اس الاسلام النامی»
مشروعیت مدیریت در جامعه به این دلیل است که با امامت پیوند دارد و هر گاه این رابطه قطع گردد کلیه حرکتها مشروعیت و خاصیت خود را از دست می دهند و در این مورد حضرت رضا(ع) می فرمایند:
«بالامام تمام الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الجهاد و توفیرو الفی و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع و الثغور و الاطراف»
بوسیله امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد تمام، و خراج و صدقات افزون و حدود و احکام اجرا، و مرزها و مناطق حفظ می شوند. اگر کسی چنین رابطه ای نداشته باشد نه تنها اعمال او تمام و کامل نیست بلکه خود از حوزه اسلام خارج است هر چند با نام مسلمانان در جامعه اسلامی باشد.
«قال النبی(ص): من مات بغیر امام مات میته الجاهلیه»
پیامبر اسلام فرموده: کسیکه بدون امام بمیرد مرگش، مرگ جاهلیت است.
بنابر اعتقاد شیعه نظام امامت بصورت جریانی قطع ناشدنی در هر زمان و شرایطی ثابت و پابر جا است، منتهی این امام است گاهی ظاهر و مشهود و گاهی غایب و مستور است و در زمان غیبت امام معصوم ولی فقیه بر مسند امام می نشیند و بعنوان نیابت از امام مجاری امور و احکام را به دست میگیرد و اعتبار ولایت فقیه در مدیریت و رهبری جامعه به این جهت است که نیابت از امام دارد. تشیع ضرورت مدیریت را تا آن حد می داند که می گوید قبل از اینکه بکاری دست بزند برای خود مدیر را برگزینید تا در پناه نظم و هماهنگی سریعتر به هدف برسید.
«قال علی(ع): الواجب فی حکم الاسلام علی المسلمین... ان لا یعملو عملا و لا یقدموا یدا و رجلا، قبل ان یختاروا لانفسهم اماما، عفیفا، ورعا بالقضاء والسنه یجبی فیءهم، و یقیم حجهم و جمعتهم و یجبی صدقاتهم...»
حضرت علی(ع) فرمود: طبق فرمان خداوند و تاکید اسلام بر مسلمان واجب شده است که هیچ کاری را انجام نمی دهند و دست و قدمی بجلو حرکت می دهند پیش از اینکه رهبر و مدیری را برای خویش برگزینند که دارای صفاتی چون عفت و آگاهی و پرهیزکاری و عالم به احکام قضاوت و سنت رسول خدا(ص) باش، خراج را جمع آوری کند و مراسم حج و جمعه را اقامه نماید و صدقات و مالیات را گرد آورد.
یکی از فقها بزرگ و یاران نزدیک حضرت رضا(ع) فضل بن شاذان نیشابوری است، او می گوید من از علی بن موسی الرضا(ع) در مورد ضرورت مدیریت شنیدم که می فرمود:
«انا لانجد فرقه من الفرق و لا مله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لما لابد لهم منه فی امر الدین و الدنیا»
در مطالعه احوال بشر هیچ گروه و ملتی را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر بوجود مدیر و سرپرستی که امور مادی و معنوی آن را مدیریت نماید. باید توجه داشت جنگهای فراوانی که بر سر مدیریت جامعه در طول تاریخ بشر بوقوع پیوسته، نه به خاطر این بوده است که مدیریت و سرپرستی را نفی می کردند بلکه به این جهت می جنگیدند که خود را شایسته تر برای مدیریت و رهبری می دانستند، در مواقع جنگ بشر، بر سر اشغال منصب مدیریت، جنگ بر سر اصل معیارها بوده است، نه بر سر اصل مدیریت، چون اصل مدیریت، اصل طبیعی در زندگی اجتماعی است که چنانچه حضرت علی(ع) در پاسخ گروه منحرف خوارج که می گفتنند: «لاحکم الا لله» حکومت و مدیریت اجتماع بشر، از آن خداوند است، می فرمود:« کلمه حق یرادبها باطل نعم انه لا حکم الا لله و لاکن هولاء یقولون: لا امراه الا لله. وانه لابد للناس من امیر بر او فاجر.»
خوارج به ظاهر سخنی بحق می گویند اما آنان از این سخن اراده باطل دارند بله،«حکم» یعنی قانون و نظامات حیاتی بشر و حق قانونگذاری از آن خداوند است ولی اینان « حکم» را به معنی حکومت و مدیریت می گیرند و می گویند غیر از خدا کسی نباید مدیر و امیر باشد و حال آنکه مردم نیاز به حاکم و مدیر خواه آن مدیر نیکوکار و خواه بدکار باشد.
حضرت علی(ع) می خواهد در این سخن به اصل ضروری و طبیعی مدیریت گوشزد کند که اجتماع بدون مدیر هرگز نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد مدیر خوب یا بد، بالاخره مدیریت ضرورت زندگی اجتماعی است و دیگر این افراد اجتماع هستند که انتخاب می کنند زشت را یا زیبا را.
در نظر اسلام جامعه بشری بدون داشتن مدیر و هماهنگ کننده ای آگاه هرگز قادر به ایستادن بر روی پای خود نیست.
امام صادق(ع) فرمود: مردم هر اجتماع از سه گروه بی نیاز نیستند، تا امور دنیا و آخرت خود را بوسیله آن سه دسته انجام دهند و هر گاه اجتماع فاقد آن سه گروه باشد افراد آن جامعه بصورت حیوانات ضعیفی در خواهند آمد:
1- فقیهی آگاه و پرهیزکار،
2- مدیریت خیر خواه و مسلط،
3- پزشکی بینا در کار و مورد اعتماد.
بزرگان اندیشمند و اندیشمندان نکته سنج، مدیریت را ضرورت زندگی بشری دانسته اند و گفته اند:
«مملکت با سخاوت فراوانی می یابد با عدل آبادان می گرد، و با خرد ثبات می یابد و با شجاعت نگاهداری می شود با ریاست می چرخد.»
از دیدگاه اسلام ضرورت مدیریت تا آنجاست که اگر گروهی قصد مسافرت داشته باشند. در حالیکه تعدادشان از سه نفر بیشتر باشد باید یکی از آن سه نفر را به عنوان مدیر برگزینند تا روح نظم و انظباط را با اجتماع خود حاکم گردانند و کارها در پناه نظارت و هماهنگی مدیر نتیجه مطلوب را بدست آورد.
پیامبر«ص» فرمودند: هر گاه در مسافرت تعداد مسافران به سه نفر رسید باید یکی از آنها مدیریت گروه را مسئول شود. 
آیا می شود خداوندی که پروردگار این جهان است و در کتاب مقدسش ضرورت امامت و رهبری را در آیات متعدد بیان فرموده راه روش این امر خطیر را بیان ننماید حتما پاسخ منفی است بلکه این ما هستیم که باید از این کتاب الهی و از سیره معصومین این امر را بیابیم و فرا راه زندگی خود قرار دهیم.
 .. نور پرتال ..



طبقه بندی: معلومات قرآنی،
[ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 07:52 ق.ظ ] [ محمد جواد مهران منزه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پیام قرآن سعی دارد پیامهای زیبای قرآن كریم را به گوش مخاطبین برساند و گامی كوچك در جهت آشنایی با آموزه های قرآن كریم بردارد. به امید موفقیت و پیروزی همه جویندگان راه صداقت و رستگاری
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :